آی آسمان!

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است!
اما من دیگر آسمان را نمی خواهم.آسمانی که رنگ آبیش کدر شده به چه دردی می خورد؟اسمانی که حتی دیگه شبهایش هم ستاره باران نیست.
آی آسمان! چرا انقدر پاک نماندی تا من هم پاک بودن تو را ببینم.چرا خودت را محفل پرنده های آهنین کردی؟تو پر پرواز لطیف آن گنجشک کوچک را به بالهای آن غول پیکر ترجیح دادی!
آسمان...آسمان!گناه دریا چیست که باید کدری تو را او هم تحمل کند.تو حتی به او هم رحم نکردی!
هر بار که باران می بارد میگویم این بار دیگر آسمان همان آسمان صاف قدیمها می شود!اما چه خیال باطلیست دیدن صافی تو در این زمانه!
بی خیال!دل ما که دل نیست...نگاه ما عادت دارد همیشه آبی ببیند...مهم نیست چه می بینم...مهم این است که زیبا ببینم!
پنجره را می گشایم و لبخند زنان می گویم:"چه آسمان قشنگی!..."
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:29 به قلم مریم
|



