تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی...

ماجراهای پس از هبوط

جمعه بیست و پنجم آبان 1386
شاید خوندن اینا زیاد واست جذاب نباشه...ولی پیشنهاد می کنم بخونیش...لازمت میشه!

اگه یه بچه کنجکاو ازت بپرسه، "اون اول اول چه جوری خوندن و نوشتن یاد گرفتن" چی میگی؟

شاید بگی: خب اون اول با استفاده از کشیدن تصویر آدما با همدیگه ارتباط برقرار می کردن بعد یکی اومد و اتفاقی رو یه سنگ یه خطوطی کشید که شد خط میخی. اما...یه نگاه به قرآن بنداز:

"خداوند به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت." (علق/۵)

"و خداوند همه نام ها را به آدم آموخت." (بقره/۳۱)

خداوند اسما چیزها را به آدم آموخت بدین صورت که چیزها را نزد آدم حاضر کرد و به او اسم هر کدام در هر لغت و زبان را آموخت و به او توضیح داد که هر چیزی برای چه کاری مناسب است و چه منفعت و یا ضرری دارد و بر این اساس روشن کرد که آدم برای کدخدایی زمین و آباد کردن آن از فرشتگان سزاوارتر بود چون به او صنعت های گوناگون و کشت زمین و در آوردن آب از زمین و استخراج جواهر از معادن و قعر اقیانوسها آموخته شده بود ولی فرشتگان مطلع و قادر بر این امور نبودند.

"پروردگاری که (نوشتن با) قلم را یاد داد." (علق/۴)

این آیه صریحاً موضوع پیدایش خط را - که مهم ترین عوامل پیدایش تمدن به شمار می رود - به تعلیم خداوند نسبت می دهد که با ظهور اولین انسان بر روی زمین محقق می شود و نه تجربه شخصی انسانها در سیر زمان و یا اتفاق و تصادف.

نخستین واضع خط، آدم ابوالبشر (ع) بود، که خود از خداوند آموخته بود. وی نوشتن به زبانهای عربی و سریانی و تمام انواع آنها را ۳۰۰ سال پیش از فوتش بر لوحه های گلین وضع کرد. سپس لوحه ها را پخت. پس از ماجرای طوفان و غرق در زمین به هر قومی یکی از لوحه ها رسید که معیار خط و زبان آنها شد. پس اسماعیل فرزند ابراهیم (ع) بر نوشته عربی دست یافت.

"خداوند انسان را آفرید و به او بیان آموخت." (الرحمن/۴)

آیه فوق بیانگر این است که منشأ زبان ها و لغات گوناگون خداوند است که ابتدا به حضرت آدم آموخت و سپس او به فرزندانش تعلیم داد. بر این اساس نظر متداول در تاریخ نویسی های جدید که انسانها به تقلید از صداهای موجود در طبیعت و حیوانات و یا به هر صورت دیگر، واژه ها و زبان را ابداع کردند، مردود است.

"و آهن را فروفرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودمندی هایی برای مردم است." (حدید/۲۵)

خداوند با این آیه خبر می دهد که او خود، آهن را فروفرستاد و در روایت نیز آمده است که خداوند همراه با آدم، سندان و پتک و انبر را از آسمان فرود آورد و این امر صحیحی است که گریزی از آن نیست چرا که برای کسی از ما انسان ها مقدور نبود ابزار و دیگر اشیا آهنی را بسازد مگر آن که پیش تر آلاتی آهنی وجود می داشت و گار به عقب برگردیم بالاخره به ابزاری می رسیم که مصنوع خداوند بوده است.

"آیا ندیدند که برای آنان از آن چه دستمان برسازد، چارپایانی آفریده ایم که ایشان دارای آن هستند و آنها را رام ایشان گردانده ایم، لذا هم مرکوبشان از آنهاست و هم از آن می خورند." (یس/۷۴-۷۲)

بر این اساس، این ادعا که حیوانات به مرور ایام و بر اساس تصادف و یا تجربه انسانها، رام انسان ها شدند بی اساس است.

" ای فرزندان آدم! به راستی که برای شما لباسی پدید آوردیم که هم عورت شما را می پوشاند و هم مایه تحمل است." (اعراف/۲۶)

پس از هبوط آدم و حوا از بهشت، در حالی که عریان بودند، جبرئیل پنبه آورد به آدم نساجی و به حوا خیاطی را آموخت تا برای خویش لباس فراهم کنند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:32  به قلم مریم  | 

رویای کودکانه

یکشنبه سیزدهم آبان 1386

چشم های معصومش سقف اتاق را می نگرد و اتاق برایش دنیایی می شود. مادر را بر بستری از ابریشم های صورتی می بیند و تنپوش خود را آبی ابریشمین احساس می کند. از اینکه صبحانه اش دقایقی دیر شده چون آشپز برای تهیه تازه ترین مواد دیر جنبیده اخمی به چهره می آورد، اما با دیدن دوچرخه ای طلایی گوشه ی اتاق دلخوری اش را فراموش می کند و با تبسمی بر لب به استقبال دوچرخه می رود. شکاف باریکی از نور بر کف اتاق می افتد. مادر وارد اتاق می شود و با صدایی همیشه خسته می گوید:« باز رفتی سراغ این چرخ خیاطی؟ آخه چند بار بگم این امانته پسرم. اگه یه وقت چیزیش شه از نون خوردن می افتیما.»

و دوچرخه طلایی و تنپوش آبی ابریشمین و بستر صورتی برای همیشه رویایی می ماند برای پسرک. رویایی که آفتاب خرابش کرد.

کاش این بار در به موجودیت خود خیانت می کرد.

 

..................................................

 

1.    دلم براش واقعا تنگ شده بود. پارسال همش منتظر بودم سال سوم برسه و باز باهاش داشته باشیم. اما نمی دونم از بدشانسی ما بود یا از خوش شانسی اون! که منتقل شد و نشد. خلاصه دیروز اومد که بهمون روزمون رو تبریک بگه و اینکه فراشمون نکرده! بهترین هدیه بود.

2.    سال اول که بودم توی مسابقه انشاء نماز شرکت کردم و نوشته ام تو استان مقام آورد. دیروز (سال سوم) برام جایزشو آورده بودن!!! (شاید توی یکی از پستا گذاشتمش)

3.        دبیر یکی از ترم هام تو آموزشگاه زبان، تصادف کردن و ... . وقتی دوستم بهم خبرشو داد کپ کردم. هنوز باورم نشده.

4.        سوم راهنمایی که بودیم گفتن چون سومید نمی رید راهپیمایی. دیروز هم چون سومیم نباید می رفتیم!!!

5.    چون بیشترتون داستان خواسته بودین این پست رو داستان گذاشتم(البته کوتاه)...موضوعات دیگه ای که گفته بودین تو پستای بعدی ان شاء الله... ممنون به خاطر نظراتتون...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:42  به قلم مریم  | 

در شبی نرم تر از برگ درخت، دل من باز بدو می نالد:

دوشنبه هفتم آبان 1386

- صبر کن، تند مرو من پر از افسوسم

حیف باشد که در این سِحر سَحر، ندهی فانوسم

صبر کن، آهسته، دیو شب کرده کمین

بروی من به که نالم آنگاه؟! سیب افتاده زمین

صبر کن آه هنوز، می کشم بار گناه

تو رحیمی دانم، من به دنبال نگاه

 

ناگهان از اطراف می رسد آوایی

مثل اینکه دارد از دلم آگاهی

- بس کن این حرف و حدیث، تو که خود می دانی

باز از پس فردا، می شوی نادانی!

- رام کن نفسم را، بزنش ننگین است

هیچ کوتاه نیا، جرم او سنگین است

پای من در بند و دست تو بخشنده

نه، نبخش. انصاف است؟ این نخواهد شد بنده!

..........................

۱- سیب برای من نماد غروره.

۲- انتخاب کنید پست بعدی رو: داستان؟ شعر؟ ادامه خلقت انسان؟ ...آخه نوشتن و آپلود عکس این پست کمتر از ۱۰ دقیقه طول کشید ولی انتخابش حدود نیم ساعت...چقدم زیاد!!!!!!

۳- راستی تولد بیشتر دوستام توی این ماهه...۲، ۸، ۱۲و ...! خلاصه تولد همگیشون مبارک! چه کم خرج!!!

۴- جایی خواندم: " هنوز نفهمیده ام علامت تعجب های درون دفترم را! "

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:52  به قلم مریم  |