تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی...

روزگاریست غریب!

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
روزگاریست غریب

                         که در آن شمع به پروانه نگاهی نکند.

که در آن دل که شکست

                                 دگری هیچ صدایی نکند!

روزگاریست غریب

                          که جهان جامه به تن جز به سیاهی نکند

بشر اهل زمین

                         طلب مغفرت از لایتناهی نکند.

 

روزگاریست غریب....

پی سهرابم من

                   پی فریادش باز:

                                       " کای زمینی!

                                                  دل عاشق طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکند..."

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- تولد، تولد فاطمه کوچولو بود...قربونش برم طاقتش طاق شد تا یک سال گذشت و به تولدش رسید...تا چند سال پیش منم همینجوری بودم. از دو سه ماه قبل تولدم روزشماری شروع می شد دیگه همه می دونستن دقیقا چند روز دیگه تولدمه!!!

اول خرداد امتحانای نهایی مون شروع میشه...تا اون موقع تعطیلیم...خدا خودش این یه ماه رو به خیر بگذرونه!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- حافظ : اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را.

 صائب : اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را /به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را /هر آن كس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد / نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار : اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را /هر آن كس چيز مي بخشد به سان مرد مي بخشد /نه چون صائب كه مي بخشد / سر و دست و تن و پا را / به خاك گور مي بخشند / نه بر آن ترك شيرازي / كه برده جمله دلها را

!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:57  به قلم مریم  | 

23 اردی بهشت

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

تولدت مبارک تنها دلخوشیم...

دوست دارم...خیلی برام عزیزی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:12  به قلم مریم  | 

دو حکایت از پائولو کوئیلو

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد .پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه  : براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست

 

_________________________________________________________

 

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟

سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا

تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است !

تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟

سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است .

تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند .

مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:2  به قلم مریم  | 

حافظ

جمعه ششم اردیبهشت 1387

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

 

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

به جفای فلک و غصه دوران نرود

 

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

 

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من وز دل من آن نرود

 

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

 

گر رود از پی خوبان دل من معذورست

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

 

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود.

.............

بعدنوشت: آخ که چقد این روزا دور و برم پر آدمای روشنفکر! شده...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:13  به قلم مریم