اللهم عجل لولیک الفرج
دوست دارم از تو و آرامش معنوی ات بنویسم. اما قلم که بدست می گیرم باز از دلتنگی می نویسد و دلتنگی...
خورشید جمعه، انوارهای طلاییش را که بر گستره ی دنیای کوچکم می پراکند، دلم را لبریز می کند از امید آمدنت و غروب که می شود من می مانم و حجم عظیمی از دلتنگی و آبنبات چوبی ای از امید که دلم را تا جمعه ی بعد به آن خوش کنم.
دیروز ناله های دو عاشق که فریاد می زدند:«اللهم عجل لولیک الفرج»، دیوارهای دلم را لرزاند و امروز تنها فریاد یکی از آنها به آسمان، بلند بود. آخر، دیگری خود به آسمان رفته بود. مولای من! فردا چه می شود؟
خدایا عطایم فرما
آرامشی ، تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.
شهامتی، تا تغییر دهم آنچه را که می توانم.
بینشی، تا بدانم تفاوت آن دو را...
جبران خلیل جبران
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:51 به قلم مریم
|







