تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی...

اللهم عجل لولیک الفرج

چهارشنبه هفتم شهریور 1386

دوست دارم از تو و آرامش معنوی ات بنویسم. اما قلم که بدست می گیرم باز از دلتنگی می نویسد و دلتنگی...

خورشید جمعه، انوارهای طلاییش را که بر گستره ی دنیای کوچکم می پراکند، دلم را لبریز می کند از امید آمدنت و غروب که می شود من می مانم و حجم عظیمی از دلتنگی و آبنبات چوبی ای از امید که دلم را تا جمعه ی بعد به آن خوش کنم.

دیروز ناله های دو عاشق که فریاد می زدند:«اللهم عجل لولیک الفرج»، دیوارهای دلم را لرزاند و امروز تنها فریاد یکی از آنها به آسمان، بلند بود. آخر، دیگری خود به آسمان رفته بود. مولای من! فردا چه می شود؟

خدایا عطایم فرما

آرامشی ، تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.

شهامتی، تا تغییر دهم آنچه را که می توانم.

بینشی، تا بدانم تفاوت آن دو را...

 

جبران خلیل جبران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:51  به قلم مریم  | 

چه تنگنای سختی است!...

پنجشنبه سوم خرداد 1386

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:43  به قلم مریم  | 

آن شب نیز به خاطره ها پیوست!

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386

چه خوب که امشب نیز با صدای باران به خواب می روم.چه خوب که امشب نیز خوابهایم بارانی خواهند بود.

چه خوب که نوشته هایم باز خیس خیس اند.چه خوب که اینبار آسمان رویاهایم را آبی ساخته است و من می توانم با اسب رویاهایم تا آسمان آبی خیال پیش بتازم.

چه خوب که خدا هست.زندگی نفس می کشد و باران هم می بارد.چه خوب که امشب صدای ناله نمی شنوم.چه خوب که شبم آبی شده است!

...و همین برای خوشبخت بودن کافی است!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:25  به قلم مریم  | 

زیباترین ها!

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

 

وقتی خوندمش برام خیلی جالب بود،هنوز هم جالبه برام:

ديروز با عشق ميجنگيديم و امروز با عاشقي !!.......آنجا براي رزم هاي شبانه مي رفتيم اينجا براي بزم هاي عاشقانه !!......ديروز با هم به دشمن مي زديم و امروز براي هم مي زنيم!!....... آنانکه دريايي زيستند مردابي نمي ميرند...

 

و این یکی:

 

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند!

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:59  به قلم مریم  | 

عاقبت یک روز ...

شنبه چهارم فروردین 1386

تو حریم سبز درختای شمشاد نشسته ام.دلم می خواست بنویسم اما نه قلمی آورده بودم نه کاغذی.

بالاخره پس از جستجوی فراوان دفتر و مداد نقاشی فاطمه کوچولو رو قاپیدم و الان دارم می نویسم.

 

چنان بادی داره می وزه که آرامش رو از گلای شقایق و حتی درختای تنومند باغ گرفته.برای نگه داشتن شال روی سرم به زور متوسل شدم.یاد اون بامدادی افتادم که وقتی همه خواب بودن من باز کاغذ و قلمم رو ورداشتمو لب باغچه توی حیاط نشستم.

 

یاد اون روز بخیر . ساختمون خونه توی اون موقع از صبح چه عظمت و شکوهی داشت.

 

داشتم می گفتم. اون روز وقتی داشتم در کمال آرامش،جلال صبح رو به روی کاغذ می آوردم و تو حال خودم و صبح غرق بودم یهو صدای احیانا یه بز چنان منو از جا پروند که قلم یه متر اونورتر افتاد.

 

بعد که به خودم اومدم نمی تونستم از خنده خودمو نگه دارم.بالاخره نفهمیدم اون بز اون روز تو کوچه چیکار می کرد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:12  به قلم مریم  | 

به دیدارم بیا...

سه شنبه هفدهم بهمن 1385
ای خویشاوند راستین ! که هرگز با تو نبوده ام ، ای مخاطب من ! که هیچگاه با تو سخن نگفته ام بی تو با بیگانگی و سکوت می میرم ، انتظار ، گم کردن توست ، غربت غم دوری تو ، اضطراب درد بی تو ماندن و غم ، داغ بی تو زیستن ..

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:10  به قلم مریم  |