تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی... - آینه

آینه

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386

آینه...تصویری مبهم و صدایی گرفته که می گوید:این منم؟!

و سپس پلک هایی هراسناک از باز شدن...و مژگانی لرزان...

دستی جاخوش کرده بر گونه...و سرانگشتانی که خیسی مژگان را حس می کنند.

ناگاه زمین می لرزد.آونگ ساعت دیواری دست و پای خویش را گم می کند...

آینه را توان تحمل حجم سنگین این اندوه نیست...می شکند...وسپس لبخندی که شکوفا می شود و پلک هایی که عاری از اضطراب باز می شوند.

آینه ماموریت خود را به خوبی به پایان رساند.سرانگشتی که از سرخی خون می درخشد!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:7  به قلم مریم  |