آمدیم!
من و تنهایی!
وقتی
از پله های تنهایی ام بالا می آمدم
حضور هراسان یک روح/یک فرشته
تنهایی ام را بلعید؛
طعم تنهایی من
به تلخی یک آه
آنچنان که او را از گلو خفه کرد
و باز
من ماندم و
تنهایی!
....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:50 به قلم مریم
|


