تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی... - گریه ملائکه

گریه ملائکه

جمعه سیزدهم بهمن 1385
صدا می آید .صدای طبل.............؟!؟!

 صدای دهل است...بوق و کوس شیاطین.
گریه گریه ی ملائکه است نه طفل شش ماهه...پشت گریه اش خنده ای است زیبا.
مادرش زهرا او را از آب کوثر آب می دهد.
حرمله به خود مطمئن نبود.حاضر نبود تیرش یک پیکان داشته باشد.تیری سه شعبه گلوی اصغر را درید.عرق شرم از چهره ی نورانی پدر لب خشکیده ی طفل را خیساند.هر وقت سخن از محرم به میان می آید فقط یاد اصغر است که غبار چشمانم را می شوید.آیا خدا بر گریه کنندگان بر اصغر حسین هم درود می فرستد؟
صل الله علی الباکین علی الحسین.

با تشکر از نویسنده(محمد مهدی )

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:33  به قلم مریم  |