تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی... - فصل نو

فصل نو

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
سیزده سال بعد از انقلاب به دنیا اومدم ...نمیشه گفت اون موقع دیگه حرفی از انقلاب نبود ولی بعدِ سیزده سال اون حال و هوا مسلما کمرنگ شده بود...و شگفتی همینجاست! با اینکه اون حال و هوا رو حس نکردم و حتی فرزند انقلاب نبودم، این چه حس و حالیه که حتی با شنیدن سرودهای انقلابی بهم دست میده؟!...شاید به خاطر برق چشمای پدرمه موقعی که از اون زمان میگه...برای من که حتی توی گوشه ای از اون حوادث نبودم، لازم نیست کتاب بنویسن و شعار بدن که اون زمان چنین و چنان بود...من روح بزرگ انقلاب را درک کرده ام.

بذار هر چقد دوست دارن فریاد بزنن...فریادشون از عجزشونه...متاسفم برای ریش سفیدان نسبتا محترمی که راست میرن چپ میرن بلغور می کنن شاه چنین بود شاه چنان بود!...دوست محترم! من خودم عقل دارم مقایسه هم بلدم بکنم...شما این وسط چیکاره ای؟

اگه چیزی به من دیکته هم شده بوده، من الان گشتم خودم پیداش کردم...رسیدم به همون دیکته شده!

فصل نو ایرانم به کام همه...مبارکتان باد!

...........................................................

- مدتیه رفتارهایی دیدم که باعث شد تصمیماتی بگیرم...یکیش این بود که از این به بعد شعرهامو آپ نمی کنم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:23  به قلم مریم  |